أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )

45

فتوح البلدان ( فارسى )

زائده و او از محمد بن اسحاق و او از زهرى و عبد الله بن ابى بكر و يكى از فرزندان محمد بن مسلمه روايت كرد كه برخى از بازماندگان اهل خيبر در جاى خود بماندند و حصار گرفتند ، و از رسول الله ( ص ) خواستند كه از ريختن خونهاى ايشان خوددارى كند و به آنان اجازهء جلاى بلد دهد و چون اهل فدك اين بشنيدند به رفتارى همانند آن رضايت دادند . فدك خالصهء رسول الله ( ص ) و از مقولهء : لم يوجف المسلمون عليها بخيل و لا ركاب بود . حسين از يحيى بن آدم و او از زياد بكائى و او از محمد بن اسحاق و او از عبد الله بن ابى بكر روايتى مشابه نقل كرده و افزوده است كه از جمله كسانى كه نزد اهل خيبر رفتند يكى محيصة بن مسعود بود . حسين از يحيى بن آدم و او از ابراهيم بن حميد و او از اسامة بن زيد و او از ابن شهاب و او از مالك بن اوس بن حدثان و او از عمر رضى الله عنه نقل كرد كه گفت رسول الله ( ص ) سه دارايى خاصه داشت : اراضى بنو نضير كه حبس نوائب وى بود ، و خيبر كه آن را به سه جزء تقسيم كرد ، و فدك كه به مسافران درمانده اختصاص داشت . عبد الله بن صالح عجلى از صفوان بن عيسى و او از اسامة بن زيد و او از ابن شهاب و او از عروة بن زبير روايت كرد كه زنان پيامبر ( ص ) عثمان بن عفان را نزد ابو بكر فرستاده ميراث خود را از سهم رسول الله ( ص ) در خيبر و فدك درخواست كردند . عائشه به ايشان گفت : آيا از خداى نمىهراسيد ، مگر نشنيده‌ايد كه رسول خداى صلى الله عليه و سلم مىگفت : آنچه را به عنوان صدقه باز مىگذاريم ميراث ما نخواهد بود . همانا كه اين اموال به آل محمد و براى واردان و ميهمانان ايشان اختصاص خواهد داشت ، و چون بميرم اين امر به ولى امر پس از من راجع است . گفت كه آنان